محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
632
خلد برين ( فارسى )
جان ستان يكى از غازيان از صدر زين بر زمين افتاده گرفتار شد و رفقاى وى بعضى مقتول و بعضى اسير و دستگير گرديدند . سلمان - خان و ساير امراء از واقعهء شيرزاد خبر شده مظفر و منصور رخت اقامت به رشت كشيدند و گيلانيان ديوسار كه بر سر پسر على جمشيد خان جمع آمده منتظر وصول امراء بودند در آخر آن روز از وصول امراء به شهر خبردار شده از راه شور و شر به شهر درآمدند . و چون آوازهء سفيد مهرهء ايشان به گوش امراى عالى شان رسيد جمعى را بر سر راه ايشان فرستاده خود متوقف گرديدند و غازيان مانند بلاى ناگهان ، بر سر گيلانيان تاختن آورده تيغ زمردفام از نيام انتقام كشيدند و ديوساران آن ديار را ياراى ثبات و قرار نمانده آوارهء ديار فرار گرديدند و بنا بر آن كه شب بر سر دست آمده بود و فراريان خود را به بيشهها و جنگلها كشيده بودند و لشكر ظفر تلاش قزلباش جرأت تعاقب ايشان نداشتند لشكر كوهدم به فرمان ميرزا كامران بر اثر آن گروه بد اختر شتافته بسيارى از ايشان را گرفته بازگرديدند ، و ميرزا كامران فرمان داد تا تمامى گرفتاران را به قتل رسانيده از زندان سرگردانى آزاد گردانيدند . بعد از اين فتح نامدار ، امراى شيرشكار ، صورت حال را به درگاه معلى عرض نموده به ارسال پردگى حريم حرم جمشيد خان مأمور گرديدند و سلمان خان ، هودج مهد عليا را به درگاه معلى فرستاده خود در منازل جمشيد خان نزول نمود و ساير امراء در منازل مناسب حال خود فرود آمده قرا بهادر را وكيل سلمان خان و رعايا را مستمال گردانيدند . و چون رعايا از هيچ راه قدم در دايرهء اطاعت امراى قزلباش نمىگذاشتند و رام فرمانبردارى امراى عظام نمىشدند هر شب يكى از امراء با جمعى از مردم كوهدم به قراولى رفته لوازم حفظ و حراست به تقديم مىرسانيدند تا نوبتى قرابهادر و ملازمان سلمان خان به پسران كاركيا احمد فومنى كه از معركه گريزان شده بودند شبى دچار شدند كه با جمعى نردبانها بر دوش به حوالى خانهء سلمان خان رسيده عزم آن داشتند كه به آن خانه داخل شده به قتل